شمس الدين حافظ

81

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى )

1 - آتشى كه از هجران دوست در دل دارم ، سينه‌ام را سوزاند . در اين خانه آتشى بود كه كاشانه را سوزاند . [ مصراع دوم تمثيلى است در جامه‌ى تشبيه براى معناى مصراع اول . خانه ، همان دل و كاشانه فضاى سينه است . ] 2 - تنم به سبب دورى از دلبر گداخته و ذوب شد و جان و روحم از آتش عشق معشوق ، سوخت . 3 - بنگر چه سوزى در دل دارم و بر اثر آن چه اشك سوزانى مىريزم كه حتى دل شمع هم به حال من مىسوزد ! آن گونه كه پروانه در شعله‌ى شمع مىسوزد ! [ شاعر ، براى بيان شدت تأثّر خود ، به شمع شخصيت و دل مىبخشد و آنگاه از سوختن واقعى شمع ، مفهوم مجازى و انتزاعى دل سوختن را بيرون مىكشد و علت اين سوختن را ، ترحّم بر حال خود بيان مىدارد و آنگاه پاى پروانه را به ميان مىكشد كه او هم از شدت ناراحتى ، خود را به آتش مىزند و مىسوزد . ] 4 - اگر دل دوست و آشنا به حال من بسوزد ، تعجبى ندارد ، زيرا وقتى كه من از شدت سوز دل از خود بىخود مىشوم ، حتى دل بيگانه نيز به حال من مىسوزد . [ شاعر ، در بخش پنهان ذهن خود ، تصوير شمع را نيز به عنوان « آشناى شب‌هاى تار » خود مد نظر دارد . هم آن گونه كه در بيت پيش ديديم شمع نيز به حال شاعر دل مىسوزاند ! ] 5 - زهد و تقوا و خرد من ، همه در راه دل‌بستگى به ميخانه و شراب از دست رفت . [ چيزى را آب بردن ، كنايه از محو و نابود شدن است . در عين حال ، مقصود از آب خرابات و آتش ميخانه ، هر دو ، شراب است و شارحان در اين موضوع اتفاق نظر دارند . بنابراين به قرينه‌ى ابيات ديگرى از حافظ ، مصراع اول به اين معناست كه خرقه‌ى زهد من در ميخانه گرو باده است و در مصراع دوم ، خاصيت عقل‌زدايى شراب به آتشى كه مىسوزاند و محو مىكند تشبيه شده است . ] 6 - از اين كه توبه كردم و پياله‌ى مى را شكستم ، دلم شكست و پشيمان شدم . زيرا كه دلم ، بدون شراب و ميخانه سوخت و مانند لاله داغدار شد . [ لاله ، به سبب رنگ سرخ و سياهى درون گل برگ‌هايش ، در ادب فارسى رمز جگر و دل‌سوخته و داغدار است . ازاين‌رو شاعر ، سوختگى دل خود را به داغ لاله تشبيه كرده است . ] 7 - از آن چه گذشته ياد مكن ( گذشته‌ها را فراموش كن ) و به سوى من بازگرد ، زيرا كه از بس كه انتظار آمدنت را كشيده‌ام ، چشم به راه دوخته و اشك ريخته‌ام ، مردمك چشمانم آتش گرفته و مىسوزد . بازآ تا من به شكرانه‌ى آمدن تو خرقه از تن درآورم و در آتش بسوزانم . [ درباره‌ى اين بيت « پرماجرا » بحث‌هاى بسيارى شده و شارحان تفسيرهاى گوناگون ارائه داده‌اند . با عنايت به همه‌ى شرح‌ها و محترم دانستن همه‌ى نظرها ، حاصل كلام ، بيان شدت انتظار ، پشيمانى از ماجرايى كه بين عاشق و معشوق ( يا دو دوست ) رخ داده ، و آرزوى ديدار دوست و اظهار شكر و سپاس براى بازآمدن